دل نوشت های من و دوستام
دل نوشت های من و دوستام
(شله قلم کار سابق)
نوشته شده در تاريخ جمعه 5 تیر 1388 توسط علی | نظر شما راجع به مطلب چیه؟ ()
برچسب ها: عروس، بله، احترام، طنز،  
عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

عروس خجالتی: اوهوم

عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...

عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... من شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست می خوای بخواه نمی خوای هم به درک)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 تیر 1388 توسط علی | نظرات ()
میلاد امام محمد باقر و فرا رسیدن ماه رجب را به همه  مسلمانان تبریک می گویم.

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 خرداد 1388 توسط علی | نظر شما راجع به مطلب چیه؟ ()
برچسب ها: موبایل، کارت حافظه، سرعت، دفرگ،  
همه چیز بسیار طبیعی رخ می‏دهد؛ گوشی تلفن‏ همراه پس از خرید بسیار خوب کار می‏کند، سرعت گوشی بالاست و همه چیز بر وفق مراد است. اما پس از مدتی حس می‏کنید این گوشی آن گوشی قدیم نیست؛ سرعت کار با گوشی افت کرده و برنامه ها با سرعت پایینی باز می‏شوند. تصمیم می‏گیرید که گوشی را فرمت کنید. اما باز هم مشکل حل نمی‏شود! پس علت را باید در چه چیز جستجو کرد؟ در این ترفند قصد داریم به نکته‏ای اشاره کنیم که قطعأ تاکنون به آن فکر نکرده بودید. آری، همه چیز زیر سر کارت حافظه مرموز است!

اگر از گوشی استفاده می‏کنید یک کارت حافظه (Memory Card) خارجی دارد، یکی از دلایل کند شدن سرعت گوشی می‏تواند مربوط به آن باشد.

همانطور که شما هارددیسک کامپیوتر خود را هر از چند گاهی Defragment می‏کنید و به اصطلاح آن را سروسامان می‏دهید بایستی از کارت حافظه گوشی خود نیز مراقبت کنید و هر از چندگاهی آن را دفرگ کنید.

جهت انجام عمل Defragment بر روی کارت حافظه در محیط ویندوز، شما ابتدا بایستی یک دستگاه رم‏ ریدر Ram Reader یا کارت‏خوان تهیه کنید. توسط رم ریدر شما می‏توانید به سادگی کارت حافظه گوشی را در آن قرار دهید  تا یک درایو جدید در کامپیوتر جهت مدیریت فایل‏ها ایجاد شود. اگر کارت حافظه خارجی دارید ولی رم ریدر ندارید پیشنهاد می‏شود حتمأ یکی تهیه کنید تا انتقال فایلها به گوشی به سهولت انجام گیرد. قیمت آن نیز ارزان است.
پس از قرار دادن کارت حافظه در رم ریدر و نمایش درایو مربوطه در My Computer، بر روی درایو ایجاد شده با نام Removable Disk، راست کلیک کنید و Properties را برگزینید.
سپس به تب Tools بروید.
اکنون بر روی دکمه Defragment Now کلیک کنید.
در پنجره باز شده با عنوان Disk Defragmenter بر روی دکمه Defragment کلیک کنید تا عملیات دفرگ آغاز شود.
بسته به حجم کارت حافظه و محتویات آن مدت زمانی طول می‏کشد تا علیات پایان پذیرد. (ترفندستان)
پس از پایان کار شما می‏توانید با فشردن View Report گزارشی از نحوه کار را مشاهده کنید.
در پایان کارت حافظه را از رم ریدر جدا کنید و در گوشی قرار دهید.
تفاوت سرعت محسوس است.
از این پس هر از چندگاهی که احساس کردید سرعت گوشی پایین آمده حتمأ یکبار کارت حافظه آن را دفرگ کنی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 خرداد 1388 توسط علی | نظرات ()
طبقه بندی: سخن روز، 
برچسب ها: رسوایی، مرکب، جامه،  
آدمی را رسوایی همین بس که جامه ای بپوشد که باعث انگشت نمایی او گردد یا مرکبی انگشت نما سوار شود.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 خرداد 1388 توسط علی | نظرات ()
طبقه بندی: سخن روز، 
برچسب ها: سخن گویی، صداقت،  
پیش از سخن کویی راست گویی بیاموزید.

نوشته شده در تاريخ جمعه 22 خرداد 1388 توسط علی | نظر شما راجع به مطلب چیه؟ ()
طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: کوروش، ایران، هویت ملی، حقوق متقابل،  

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: «خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟» خدا گفت: «البته»
-
از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم. سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
-
چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه !
-
خواهش میکنم! آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگزار خواهم بود و اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.
خداوند یکی از فرشتگان خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: «عجب! اینجا چقدر مرطوب است!»و فرشته تاسف خورد...
-
میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.و فرشته چنین کرد...
کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی،کسی به یاد او نبود . کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: « اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند».

در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله، قاسم
-
هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم !!!
فرشته گفت: « این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
-
اعراب؟!!!
-
بله.تو آنها را نمیشناسی. آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی، و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: «یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟! پس پادشاهان چه میکردند؟!!! فرشته بسیار تاسف خورد...
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: «تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
-
در ظاهر بله
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
-
اسلام
-
چگونه آیینی است؟
-
نیک است
و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی «در ظاهر بله» را فهمید و فهمید که بت های زیادی بر قلبهای مردم حکومت می کند
-
نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
و فرشته چنین کرد
-
همین؟
کوروش باورش نمی شد. با ناباوری به نقشه می نگریست...
پس بقیه اش کجاست؟چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟ و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد...
-
خیلی دلم گرفته است، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد
و فرشته چنین کرد... تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: «راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است.
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.
-
مرا به آرامگاهم بازگردان
فرشته بغض کرده بود: « اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، زندان های سیاسیو...
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: «خداوندا ! مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم»
و فرشته گریست...



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 خرداد 1388 توسط امیر | comments ()
طبقه بندی: موزیک، 
برچسب ها: ستاره، شادمهر، عقیلی، شادمهر عقیلی، آدم و حوا،  

دوباره دلم واسه حرمت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام

دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه

 

 انتشار آلبوم جدید شادمهر عقیلی و همچنین دلتنگی های وقت و بی وقت خودم باعث شد این آهنگ رو بذارم واسه دانلود.

واقعا آهنگ قشنگیه . مال آلبوم آدم و حوای شادمهره. این آلبوم رو وقتی تو ایران بود خوند اما هیچوقت منتشرش نکرد(البته به صورت رسمی)

خلاصه که آهنگش خیلی قشنگ و احساسیه حتما لذت می برید.

 

 

شادمهر عقیلی-ستاره

 

 

لینک دانلودآهنگ ستاره



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 خرداد 1388 توسط علی | نظر شما راجع به مطلب چیه؟ ()
طبقه بندی: عمومی،  طنز، 
برچسب ها: سربازی، ازدواج، فرمانبری، حقوق، ساتور،  

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه ...


آیا تا كنون با خود اندیشیده اید كه به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟


چرا از قدیم و ندیم گفته اند كه تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اكثر پسرهایی كه قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشكلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه میباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یك جمله خلاصه می شود و آن این است كه ( خدمت سربازی یك دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! )بله ، درست شنیدید . شباهت های انكار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است كه از دیرباز ، در اكثر كشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نكنند !

و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی كچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته این كچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترك توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند كه این كچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون كل پا می شیم !

۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل
مسكونی مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردی یك فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود كه اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی كشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !

۳- شباهت سوم در این نكته اقتصادی خلاصه می شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی كه در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست كه كفاف بر طرف كردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز كردن و یا خرج كردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یكی باید كار كنه تا اون یكی حال كنه !

۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو كردن است ! بدین معنا كه هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می كند كه ای كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك دیگر كسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، كسی نازش را نمی كشد و ... و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهای شخصی اش و نیز كارهای چند نفر دیگر می باشد !

۵- از دیگر شباهتها می توان به این نكته اشاره كرد كه اكثر سربازی رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق القول
هستند كه در این ایام ، هر روز به اندازه یكسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حكم ساعت را پیدامی كنند كه به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !


۶- و در نهایت اینكه چند ماه پس از آنكه كارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت كردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید كه : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )زیرا آن موقع است كه تازه دوزاریتان جا می افتد كه با این كارت و قباله نه كاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر كه شما را به بهانه آنها در این راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهید شد كه تنها مورد استفاده ای كه برای شما خواهند داشت این است كه می توانید از آنها برای امانت دادن به كلوپ جهت كرایه فیلم استفاده نمایید !!!



نوشته شده در تاريخ جمعه 1 خرداد 1388 توسط علی | نظر شما چیه؟ ()
طبقه بندی: سخن روز، 
برچسب ها: بردباری، نادانی، عزت، خواری،  
هرگز خداوند به وسیله ی نادانی کسی را عزیز نمی گرداند و هرگز خداوند به وسیله ی بردباری کسی را خوار نمی سازد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط علی | نظر شما چیه؟ ()
طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: ولاشان، شعر، شاعر، بیوگرافی،  

مرتضی امینی ولاشانی متخلص به امین فرزند مرحوم رجبعلی در دوازدهم خرداد ماه سال (1321 ) در یک خانواده ی مذهبی و کشاورز ولاشان چشم به جهان گشود و وی از اوان طفولیت شوری در سر وعشقی دردل داشت و دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رسانید و در 6سالگی پدرش را ازدست داد و ضمن کشاورزی در 20سالگی به استخدام نیروی انتظامی در آمد و پس از سالها خدمت بازنشست گردید . وی صاحب دیوانی شامل غزلیات ، قصاید ، مثنویات ، تمثیلات ، دوبیتی ها ، مراثی و مدایح  ائمه اطهار (ع) است . اخلاص و ایمان وصفای باطنش بر هیچ کس پوشیده نیست . او از ارادتمندان به اهل بیت (ع) است ونزد هیچ استادی شعر گفتن را نیاموخته است .

بنا به همان کشش درونی و جاذبه های عمیق که خداوند درزوایای اندیشه اش به ودیعه گذاشته ، این هنر متعالی را دنبال نموده است . یکی از غزلیات ایشان را دراینجا تقدیم می کنیم .

برسر کوی تو بنشسته گرفتار توام

دل پرحسرت و امید به دیدار توام

عمری اندرره تو دیده گشودم برراه

منتظر مانده و حیران شده خونبار توام

گربیایی ز پس پرده برون ماه جبین

مست وهوشیارش ازباده ی خمار توام

گردهی راه مرا گوشه ی میخانه ی عشق

ساقری نوشم و مدهوش بیازار توام

از سرو جان گذرم در ره سودای تو من

چاکردرگه تو بنده ی غمخوار توام

درره میکده رندان نکنند کبر وریا

من که دلباخته وشیده رفتار توام

ای امین در دل تو عشق بود ازدلدار

گویی از صدق وصفا عاشق رفتار توام



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388 توسط علی | نظر شما راجع به مطلب چیه؟ ()
طبقه بندی: عمومی،  رپ، 
برچسب ها: بیوگرافی، علیشمس، رپ، میمون، پلی بوی،  

از اول بگم من نیتم خیره ! ... اگه سنت دو رقمی نشده نخون!چون چیزی نمیفهمی!اما اگه سنت دو رقمی شده یه کم جنبت رو بالا ببر!آهان یه کم دیگه...خب کافیه نمیخوام بیوگرافی آنجلینا جولی رو بگم که!

مقدمه:خب این چهره مردمی که معرف حضورتون هست که؟!بلهههههههههههههههههه درست حدس زدید!ایشون همون پلی بوی هستن!حالا نمیدونم با کجای بوی ها پلی میکنن!
حالا یاایشون با بوی ها پلی میکنن یا بوی ها با ایشون پلی!(در کل پلی کردن رو دوست دارن ایشون(!
نام:علیشمس...من نمیدونم اسم قحطی بوده چی شده اسمشو گذاشته علیشمس!خب میذاشتی سوسانو!(با ارفاق یانگوم!) آبروی جنس مذکر رو هم اینجوری نمیبردی ... تازه سوسانو مگه چشه!فقط ریش و پشم اندازه تو نداره که اونم کاری نداره علم پیشرفت کرده حاجی الان از آفتابه جام میسازن میدن دسته استقلالیها!!(گفتم جنبتونو ببرین بالا استقلالیها !)
فامیل:اگه به امید این نشستی اینو میخونی که فامیلشو بفهمی باید بهت بگم کور خوندی داداش , آبجی, آقا بزرگ ونن جون و... (مخاطبهای ما از 7 تا 70 سال! (

اگه زیاد هم اصرار کنی از اونجایی که علیش دوست دختر(!) آیسانه در نتیجه ممکنه نفرین آیسان شما رو بگیره به طوری که تا دمه خونتون موج مکزیکی برین!اینجوری>>>
نام پدر:جانباز مفقود الاثر!
نام مادر:آهان زنه اصغر سیبیل که معرف حضورتون هست؟!احسنتم و آفرین بر شما یادم باشه به نیت 4 قهرمان دره جی جانگ 4 قاقا لی لی بهت جایزه بدم!(چه بذل و بخششی!)
آره حالا موقشه که بگم زنه اصغر سیبیل میشه زن عموی پسر عمه ی دختر عموی نوه مادری یه وری! حالا نه دو وری!حالا بیا وسط آها آها!!!!ببخشید!پدر بزرگ نوه دختری رقیه جون(این همه رو گفتم تا به این تیکه رقیه جون برسم!)

شغل:گفتم که پلی با بوی ها یا با بوی ها پلی ها!شایدم ور رفتن به بوی ها؟!البته این احتمال هم وجود داره که دسمالی کردن اونجا(چه قدر شما منحرفین! Shockedبوی ها! (

پاتوق:ایشون کلاسشون در حد لالیگا(شایدم دسته 1 کابل)بالاست بنابر این هر جایی رو پاتقشون نمیکنن!ایشششششششششششششششش!
اما تا اونجایی که اطلاعاته من قد میده! در بعضی مواقع(بخوانید بعد از انجام عملیات!) میره پیشه دکتر سروش(سروش مدرکه دکترا گرفته از دانشگاه 021 در زمینه وقتی میسوزه یخ بذار جاش!)
و یـــه لنگه پا,جفـــت پا تو هـــــوا!!!!(تخصص دارن در این زمینه ایشون!)می ایسته تا کاره دکتر سروش تموم بشه یه موقع آقای دکتر جیز(علیش به آمپول میگه جیز!) تجویز کرد نمیترسه و مثله بچه ها بزنه زیره گریه که من مامانمو میخوام!
محل سکونت:کلوب هواداران پلی بوی در ایران!!!

خصوصیاته اخلاقی: روحیه ی لطیف و پروانه ای و رمانتیکی داره(از صداش مشخصه نیازی نیست به مخت فشار بیاری از چپ و راست از بالا و پایین و از وسط به هر طرف!!)!آخی نازی چه بچه گوگوری مگوری ای!(خدا نصیب همه کنه ان شاالله(این بیشتر شبیه نفرین بود تا دعا!)حرف مامانشو همیشه گوش میکنه به موقع میخوابه شب قبل خواب مسواک میزنه جیشش هم نکرد اشکال نداره پوشکه بچمون از نوع پلی بی بی!( Play Bay By )
_
ورژن جدیده مای بی بی هستش اگه خواستین موجود است انواع سفارشات در سایز و رنگهای مختلف هم پذیرفته میشود!_
اینجوری نگاش نکنین علیشه مامانو!مطیعه عینه گوسفند!با وفا عین سگ!دل نازک عین گنجیشگ!دل گنده مثه فیل!خوشگل مثه میمون!

نام همسر(این ایهام داره به دو معنی!)1-نام زن 2- نام شوهر!!!!(بله چی فکر کردین مگه کم شخصیتیه علیش مامان! )
1
.نام زن:بعلت اینکه اونی رو که باید داشته باشه نداره (والا یکی امتحان کرده بود میگفت نداره!)از دادن زن بهش معذورن!!
2
.نام شوهر:گفتم قبلا" بهترین دخترا رو سگ هم نمیگیره اما علیش مامان فرق میکنه!
خواستگارها صف کشیدن براش پانه در رو کندن از جا!
...
اما...

متاسفانه علیش قصد ازدواج نداره و میخواد ادامه تحصیل بده تا مقطع تحصیلی سیکل! تازه جهیزیش هم جور نیست.توی این گرونی جهاز از کجا بیاره آخه! شمام یه چیزی میپرونی واسه خودت!؟!(البته میتونه از کمیته پلی بوی وام بگیره!اما بازم کفاف نمیده!حیف حیف! )
بیوگرافی ما به سر رسید علیش به مطب(دکتر سروش) نرسید!



نوشته شده در تاريخ جمعه 18 اردیبهشت 1388 توسط علی | نظر شما راجع به مطلب چیه؟ ()
طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: ولاشان، دیار من، شغل، جمعیت،  

ده ازدهستان ماربین ، بخش سده ،شهرستان اصفهان ، استان اصفهان

طج (طول جغرافیایی)33   51عج (عرض جغرافیایی)  36   32  ، ارتفاع 1601متر ، دشتی ، معتدل و خشک در 24 کیلومتری جنوب باختری جاده آسفالته اصفهان -  فلاورجان ، زاینده رود از خاوری آبادی جاری است .

کوه دنبه درجنوب خاوری و کوه کردولی درجنوب و کوه پهن درجنوب خاوری آبادی است .

زبان : فارسی    ،   مذهب : شیعه

کارو پیشه  : باغداری ، دامداری ، کشاورزی ، کارگری و فرشبافی

کشت  : آبی ، آب کشاورزی و آشامیدنی از چاه  ژرف ، چاه معمولی ، کاریز ( قنات ) و رودخانه

فرآورده ها  : تره بار ، گندم و برنج

گیاهان : کاسنی ، گل ختمی ، گل پنیرک ، پونه و پرسیاوش که کاربرد دارویی دارند و پوشش گیاهی برای چرای دام .

جانوران  : شغال ، روباه و خرگوش .

از ویژگیهای خاص این محله سطح بالای تحصیلات و وجود هنرمندان بسیار در زمینه های گوناگون هنری می باشد  و از  این لحاظ جایگاه ممتازی در منطقه دارد براساس آخرین آمار موجود در سال (1385 ) جمعیت ولاشان 4455نفر بوده است ازاین تعداد2276 نفرمرد و 2179نفر زن بوده اند .

دروجه تسمیه ولاشان آمده است درزمان سلطنت ولاش دوم و سوم  از پادشاهان اشکانی این منطقه از رونق و اهمیت خاصی برخوردار بوده است . ولاشان از ولاش و پسوند نسبت آن ساخته شده  است . شاید این نام بیانگر پیشینه ی پیش از اسلام به ویژه دوران اشکانیان و پادشاهی بلاش دوم  است  که با توجه به ورود اسلام هنوز نام کهن خود را حفظ کرده است .



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط امیر | comments ()
طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: ایرانی، کمک، از یاد رفته، غرور، غیرت،  

یادش بخیر

وقتی رو می گم که به ما می گفتن ایرانی وقتی جونمون واسه کمک کردن به هم در می رفت و کلی لقب حوب مثل با مرام و با معرفت و لوتی و خلاصه خیلی کلمه های خوب دیگه که واقعا شرمم می شه اینجا بنویسم رو داشتیم .

اما الان از ما چی مونده؟ دیروز داشتم از مدرسه برمیگشتم که دختره سریع از کنارم گذشت و پنج دقیقه بعد سر چهار راه دختره پهن زمین شده بود و یه پژو 206 با شیشه  ی خورد شده و البته مردم الاف و با غیرتی که دور دختر حلقه زده بودن و یا داشتن با موبایلشون فیلم می گرفتن ویا هم…

یکی از این آدما به خودش این زحمت رو نداد که 100 متر یا شاید هم کمتر راه بره و به مرکز اورژانس خبر بده که یه هموطنشون یا اصلا خواهرشون داره وسط خیابون جون می ده.

باور کنید فاصله ی مرکز اورژانس تا محل تصادف 100 متر هم کمتر بود.

کجا اند او ایرانی های باغیرتی که جونشون واسه همدیگه در می رفت؟



نوشته شده در تاريخ شنبه 12 اردیبهشت 1388 توسط امیر | نظر شما؟ ()
طبقه بندی: ورزشی،  یادداشت های من، 
برچسب ها: استقلال، قهرمانی استقلال، آبی، جان واریو، تیم محبوب من، آبی برای همیشه، لیگ هشتم، امیر قلعه نویی،  

اوایل فصل اوضاع واقعا خراب بود هیچکس به این آبی امید نداشت . آبی که با امیر قلعه نویی قهرمان جام حذفی شده بود و با هزار تا سلام و صلوات لیگ رو شروع کرده بود تا بتونه اشتباهات فصل گذشته ی خودش رو جبران کنه.
همه چیز با برد دو هیچ از ابومسلم خوب شروع شد تا این که یه مساوی و...
سریال ناکامی های آبی شروع شد و تا جایی ادامه پیدا کرد که همه تیم ناصر حجازی رو یه جورایی از تیم امیر قلعه نویی بهتر می دونستند.
تیم یه شوک بزرگ می خواست و اون شوک هم باخت سه بر یک برابر تیم صبا بود که اتفاقا سرمربیش هم فیروز کریمی بود.
این شوک آبی رو به پایین ترین رتبه در تاریخ لیگ برتر برد.
کامل کننده ی شوک اول   برکناری علی فتح ا... زاده بود. درست در اولین بازی بعد از برکناری فتح ا... زاده آبی تونست همتای اهوازی خودش رو با نتیجه ی باورنکردنی شش بر صفر شکست بده .مگه می شه اون شب جمعه رو فراموش کرد؟
بعضی ها که چشم روزای خوب آبی رو نداشتن هر انگی تونستن بهمون زدن. از دوپینگ بگیر تا تبانی و... خلاصه خدا خوب جوایشون رو داد.
همه چیز عالی تا اینکه رسیدیم به دربی .بازی داشت به خیر و خوشی به سود آبی تموم می شد که یه ضربه سر لعنتی
همه چیز خراب شد رو سر ژنرال
شوک بازی دربی اونقدر زیاد بود که باعث شد آبی تو شیراز بازی رو به شاغلام 4 به 1 ببازه.
اما آبی دوباره برگشت تا با سیستم دوست داشتنی 3-5-2 بهترین و روان ترین بازی های خودش رو نمایش بده.
حاشیه داشت کمر تیم رو می شکست. اضافه کنید به حاشیه ها مایلی کهن رو.
با این که بعد از بازی با سایپا همه از قهرمانی آبی نا ماید بودند اما من اطمینان صد در صد داشتم .
نمی دونم چرا ولی خیلی مطمئن بودم از قهرمانی
هیچکس باورش نمی شد اما واسه یه لحظه تموم فوتبال ایران آبی شد و من خوشحال ترین آدم روی زمین.


بعد از قهرمانی یاد شعار همیشگیم افتادم :

آبی برای همیشه


نوشته شده در تاريخ جمعه 11 اردیبهشت 1388 توسط علی | نظر شما چیه؟ ()
طبقه بندی: سخن روز، 
برچسب ها: محبوب ترین عمل، اندوه، گرسنگی،  
محبوب ترین کارها در پیشگاه خداوند،شادی ای است که به مومنی رسانی،گرسنگی اش را بر طرف سازی و اندوهش را بزدایی.

(تعداد کل صفحات:16)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ
جستجو
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
صفحات جانبي
ابر برچسب ها
نظر سنجي
شما که اومدی تو وبلاگ دختری یا پسر ؟؟




آمار سايت
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :